خرخاوندلغتنامه دهخداخرخاوند. [ خ َ وَ ] (اِ) مالک و صاحب ، ولی در تحقیر وذم استعمال کنند. (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ).
خرخاکیلغتنامه دهخداخرخاکی .[ خ َ ] (اِ مرکب ) خرخدا. حشره ای است خرد برنگ خاک وبسیارپای . (یادداشت بخط مؤلف ). حمارالارض . حمارالبیت . حمارقبان . هدبة. عیرقبان . (یادداشت بخط مؤ
خرخاکیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهحشرهای خاکیرنگ و کوچک با پاهای کوتاه که در جاهای نمناک زندگی میکند.
خرخارلغتنامه دهخداخرخار. [ خ َ ] (اِخ ) ظاهراً نام کرمانشاهان کنونی بزمان ماقبل حکومت مادها می باشد بنابه کتیبه های آسوری : شلم نصر دوم در 844 ق . م . به نمری که حالا معروف بکردس