خرندلغتنامه دهخداخرند. [ خ َ رَ ] (اِ)گیاهی باشد مانند اشنان که بدان هم رخت شویند و هم از آن اشخار و قلیا سازند. (از برهان قاطع) (از انجمن آرای ناصری ) (از آنندراج ). گیاهی است
خرندلغتنامه دهخداخرند. [ خ َ رَ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان شراء بخش وفس شهرستان اراک ، واقع در 37هزارگزی جنوب کمیجان و یک هزارگزی راه مالرو عمومی . این ده کوهستانی و سردسیر است
خرندگیلغتنامه دهخداخرندگی . [ خ َ رَ دَ / دِ ] (حامص ) حالت خرید. عمل خریدار. خریداری . (یادداشت بخط مؤلف ).
خرندهلغتنامه دهخداخرنده . [ خ َ رَ دَ / دِ ] (نف ) خریدار. مشتری . (از ناظم الاطباء). مقابل فروشنده . (یادداشت بخط مؤلف ).