خربیللغتنامه دهخداخربیل . [ خ َ ] (اِخ ) نام مردی مؤمن از آل فرعون بود که خدا در قرآن از او نام می برد. (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ).این نام بدون الف و لام است . (منتهی الارب
خربللغتنامه دهخداخربل . [ خ َ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زیر کوه باشت بابویی بخش گچساران بهبهان . دارای 240 تن سکنه . آب آن از چشمه می باشد. ساکنان آن از طایفه ٔباشت بابوئی
خربلهلغتنامه دهخداخربله . [ خ َ ب َ ل َ / ل ِ ] (اِ) دولاب . چرخاب . (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) : تا که ماه دولتت والا شد از چرخ بقانیست گریان درد یارت هیچکس جز
خربیلغتنامه دهخداخربی . [ خ ُ بی ی ] (اِخ ) ایمأبن رخصةبن خربة غفاری خربی . از صحابیان بود. (از انساب سمعانی ).
خربیلغتنامه دهخداخربی . [ خ ُ بی ی ] (اِخ ) حفاق بن ایمأبن رخصةبن خربة غفاری خربی (فرزند ایماء). چون پدر از صحابیان بود. (از انساب سمعانی ).
خربیلغتنامه دهخداخربی . [ خ ُ بی ی ] (اِخ )حفاق بن ایمأبن رخصة خربی . نواده ٔ ایماء بود. او راصحبتی با نبی دست داد و از او روایتی است . طبری در تاریخ خود از او نام برده است . (