خفافلغتنامه دهخداخفاف . [ خ َ ف فا] (اِخ ) یکی از شعرای باستانی است و شعر او در لغت نامه ٔ اسدی به شاهد آمده است . (یادداشت بخط مؤلف ).
خفافلغتنامه دهخداخفاف . [ خ َف ْ فا ] (ع ص ) کفشگر. (ناظم الاطباء). || موزه دوز. (دهار) (یادداشت بخط مؤلف ) (ملخص اللغات حسن خطیب ). || کفش فروش . (ناظم الاطباء). || موزه فروش
خفافلغتنامه دهخداخفاف . [ خ ِ ] (اِخ ) ابن ندبه یکی از شعرا و فُرسان عرب است . (یادداشت بخط مؤلف ). در منتهی الارب آمده : وی صحابی بوده و صاحب تاریخ گزیده می گوید: خفاف بن ندبه
خفافلغتنامه دهخداخفاف . [ خ ِ ] (ع ص ) سبک . مقابل ثقال .(یادداشت بخط مؤلف ). ج ِ خفیف . سبکان : انفروا خفافاً و ثقالا و جاهدوا باموالکم و انفسکم فی سبیل اﷲ ذلکم خیر لکم ان کنت
خفاف ذفافلغتنامه دهخداخفاف ذفاف . [ خ ُ ذُ ] (ص مرکب ، از اتباع ) تر و چسبان . (یادداشت بخط مؤلف ).
خفافیشلغتنامه دهخداخفافیش . [ خ َ ] (ع اِ) ج ِ خفاش . (منتهی الارب ). رجوع به خفاش در این لغت نامه شود.
حسین خفافلغتنامه دهخداحسین خفاف . [ ح ُ س َن ِ خ َف ْ فا ] (اِخ ) ابن ابوالعلاء. او و دو برادرش علی و عبدالحمید از امام صادق روایت دارند و خود او کتابی بنام «اصل » دارد. (ذریعه ج 2 ص