فرصت برابرequal opportunityواژههای مصوب فرهنگستاناصلی ناظر بر برخورد مشابه با همۀ اشخاص، صرفِنظر از جنس و نژاد و مذهب و قومیت و مانند آنها
فرصت تفریحیrecreation opportunity, ROواژههای مصوب فرهنگستانموقعیتی که در آن فرد میتواند با شرکت در یک فعالیت تفریحی خاص در محلی معین از نوعی تجربۀ تفریحی و مزایای آن بهرهمند شود
تحلیل تواناییـ کاستیـ فرصتـ تهدیدstrength-weakness-opportunity-threat analysisواژههای مصوب فرهنگستان← تحلیل تکافت
مزیت نسبیcomparative advantageواژههای مصوب فرهنگستانتوانایی یک کشور در تولید کالا یا خدمت با هزینة فرصت (opportunity cost) کمتر نسبت به دیگر کشورها
فرصتدیکشنری فارسی به انگلیسیchance, grace, occasion, opening, opportunity, scope, start, toehold, vantage
مجالدیکشنری فارسی به انگلیسیbreathing room, breathing space, chance, leisure, opportunity, toehold, vantage