خدابخشلغتنامه دهخداخدابخش . [ خ ُ ب َ ] (ن مف مرکب ) خداده . خدابخشیده . عطای الهی . (یادداشت بخط مؤلف ). || (اِ) نامی از نامهای مردان . (یادداشت بخط مؤلف ).
خدابخش آبادلغتنامه دهخداخدابخش آباد. [ خ ُ ب َ ] (اِخ ) دهی است از بخش دره شهر شهرستان ایلام واقع در 9 هزارگزی باختری دره شهر و کنار راه مالروی ایلام . این ناحیه ، کوهستانی و گرمسیری ا
خدابخش خانلغتنامه دهخداخدابخش خان . [ خ ُ ب َ ] (اِخ ) وی از فضلای هندوستان و صاحب کتابخانه ای بوده که شهرت جهانی داشته است . قزوینی در شرح حال او می آورد: مولوی خدا بخش خان صاحب از ف
خدابخش خان کیوانلولغتنامه دهخداخدابخش خان کیوانلو. [ خ ُ ب َ ن ِ ک ِ ] (اِخ ) نام یکی از خان های معروف است که در خدمت شاهرخ میرزا نوه ٔ نادرشاه افشار بود و چون احمدخان ابدالی با سیصدهزار تن ا
کلاته خدابخشلغتنامه دهخداکلاته خدابخش . [ ک َ ت ِ خ ُ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گل فریز بخش خوسف شهرستان بیرجند. در دامنه و معتدل است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
عشق آباد خدابخشلغتنامه دهخداعشق آباد خدابخش . [ ع ِ دِ خ ُ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان دستگردان بخش طبس شهرستان فردوس . سکنه ٔ آن 231 تن . آب آن از قنات . محصول آن غلات وپنبه و ذرت است . (ا