خدازدهلغتنامه دهخداخدازده . [ خ ُ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) کنایه از بدبخت . کنایه از بیچاره . آنکه بدبخت و بی کس شده .
خدادهاد کردنلغتنامه دهخداخدادهاد کردن .[ خ ُ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جواب نفی دادن . در مقابل پرسش سائلی جواب منفی دادن . کنایه از محروم کردن . چون فقیری از کسی درخواست چیزی کند سؤال شد