خنگاللغتنامه دهخداخنگال . [ خ ِ ] (اِ) سوراخ که نشانه ٔ تیر باشد . (برهان قاطع). سوراخهای خرد. این کلمه در اردبیل هنوز متداول است . (یادداشت بخط مؤلف ). تکوک . فرجه . سوراخ . (ا
خنکالفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنشانه: ◻︎ چو دیلمان زرهپوش شاه مژگانش / به تیر و زوبین بر پیل ساخته خنکال (عنصری: ۳۳۹).
برج خنککن مکشی القاییInduced-draft cooling towerواژههای مصوب فرهنگستانبرج خنککنی که در آن پروانۀ مکندهای که در بالای برج قرار گرفته است هوا را به جریان میاندازد