ختایلغتنامه دهخداختای . [ خ َ ] (اِخ ) نام ولایتی است بزرگ و مشهور و مشتمل است بر بلاد عظیمه و مدائن قدیمه ، دور مملکت ختای [ = خطا ] یکساله راه و در مدت سیصد سال دور آن مملکت ر
ختایلغتنامه دهخداختای . [خ َ ] (اِخ ) نام دریایی است که بمغرب قلمرو ترکان تعلق داشته است . بنابر قول سعید نفیسی : در سلطنت موهان خان قلمرو حکومت ترکان بسط یافت از مشرق تا مغرب د
ختایلولغتنامه دهخداختایلو. [ خ ِ ل ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان باراندوز چای بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه . واقع در 13500 گزی جنوب ارومیه و 5500 گزی باختر شوسه ٔ ارومیه . مهاباد. این
ختاییلغتنامه دهخداختایی . [ خ َ ] (ص نسبی ) منسوب به ختا : گر نامه کند شاه سوی قیصر رومی ور پیک فرستد سوی فغفور ختایی .منوچهری .
ختاییفرهنگ انتشارات معین(خَ) (ص نسب .) 1 - از مردم ختا. 2 - یکی از طرح های اساسی و قراردادی هنرهای تزیینی ایرانی که در قالی و کاشی و تذهیب به کار رود و آن طرح نموداری است از شاخة درخت
ختاییفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. از مردم ختا.۲. (اسم) طرحی به شکل گل، غنچه، شاخه، برگ، و خطوط منحنی که در هنرهای تزئینی، مانند قالی، کاشی، و تذهیب به کار میرود.۳. (اسم) نوعی آجر، کوچکتر از
اوختایفرهنگ نامها(تلفظ: oxtāy) (ترکی مغولی) نظیر تیر ، همتای پیکان ، لنگه و تای ناوک و تیر ، تیروش .