ختللغتنامه دهخداختل . [ خ ِ ] (ع اِ) پوشش . (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (متن اللغة) (معجم الوسیط). || محلی که بدان جا پنهان میشوند. (از متن اللغة) (معجم الو
ختللغتنامه دهخداختل . [ خ ُت ْ ت َ ] (اِخ ) بشاری آنرا کورتی وسیع و پرشهر می آورد. از جغرافیادانان عرب بعضی آنرا منسوب به بلخ میداند ولی این رأی خطاست زیرا ختل در عقب جیحون قر
ختللغتنامه دهخداختل . [ خ َ ] (ع مص ) فریفتن . (از شرفنامه ٔ منیری ) (ناظم الاطباء) (متن اللغة) (معجم الوسیط) (اقرب الموارد) (تاج العروس ): و صنف تعلموه للاستطالة والختل (از حد
ختللغتنامه دهخداختل . [ خ َ ] (اِخ ) نام ولایتی است از بدخشان که اسب خوب از آنجا آورند و اسب ختلی منسوب به آن ولایت است . (از برهان قاطع).
ختللغتنامه دهخداختل . [ خ َ ] (ع اِمص ) فریفتگی . گول زدگی . || (اِ) اسپغول . اسفرزده . نباتی است که برای دفع پاره ای از امراض نکوست . (از ناظم الاطباء).
ختلابلغتنامه دهخداختلاب . [ خ ُت ْ ت َ ] (اِخ ) نام رودخانه ٔ طالقان است که به جیحون ملحق میشود بنابر تعبیر ابن رسته . توضیح آنکه رودخانه ٔ جیحون بعد از آنکه طرف بدخشان را احاطه
ختلی خراملغتنامه دهخداختلی خرام . [ خ َ خ َ ] (ص مرکب ) آنکه مانند اسب ختلی خرامد. (از ناظم الاطباء) : همان ختلی خرام خسروانی . نظامی .تکاور سمندان ختلی خرام همه تازه پیکر همه تیزگام
ختلاملغتنامه دهخداختلام . [ خ َ ] (اِخ ) نام رودخانه ای است در ماوراءالنهر و در حدود العالم آمده : و دیگر رود ختلام است و از کوه مانسا بگشاید و آنجا کی حدست میان خلخ و یغما و بر