خامیلغتنامه دهخداخامی . (اِخ ) دهی است از دهستان چناران بخش حومه ٔ شهرستان مشهد. واقع در 67 هزارگزی شمال باختری مشهد و 2 هزارگزی شمال شوسه ٔ مشهد بقوچان . ناحیه ای است واقع در ج
خامیلغتنامه دهخداخامی . (حامص ) ناپختگی . ناآزمودگی . (ناظم الاطباء). مقابل پختگی . بی تجربگی . بی وقوفی : چو خان نهاد نهاری فرونهد پیشت چو طبع خویش بخامی چو یشمه بی چربو. منجیک
خامیکلغتنامه دهخداخامیک . [ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سرولایت شهرستان نیشابور. واقع در 21 هزارگزی جنوب باختری چکنه بالا. ناحیه ای است کوهستانی و معتدل . دارای 357 تن سکنه که
وخامیلغتنامه دهخداوخامی . [ وَ ما ] (ع ص ، اِ) ج ِ وَخِم ، به معنی مرد گران سنگ و ناموافق . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به وخم شود. || ج ِ وخوم . رجوع به وخوم
خامی کردنلغتنامه دهخداخامی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ناپختگی کردن . جهالت . ناآزمودگی نشان دادن : نکنم بیخودی و خودکامی چون شدم پخته کی کنم خامی ؟نظامی .
خامیازلغتنامه دهخداخامیاز. (اِ) خمیازه و دهان دره را گویند. (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). دهان از هم باز شود از کاهلی یا از غلبه ٔ خواب . آسا. باسک . پاسک .فاژ. فاژ