خانهنشینفرهنگ مترادف و متضاد۱. بازنشسته، بازنشست، متقاعد ۲. زمینگیر ≠ سرپا، قبراق ۳. بیکار، بیکاره ۴. خلوتی، گوشهنشین، گوشهگیر، منزوی ۵. خانهبند
خانسالارلغتنامه دهخداخانسالار. (اِ مرکب ) رئیس میز پادشاهی . ناظر سلطنتی . (ناظم الاطباء). رجوع به «خوانسالار» شود.
خانسامانلغتنامه دهخداخانسامان . (اِ مرکب ) صاحب سامان . || ناظر. ناظری که شغلش تهیه ٔ میز و سفره ٔ بزرگان باشد . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || صاحب ثروت . متمول : اثر بکشور عشق تو خ