خالغتنامه دهخداخا. (نف مرخم ) خای . نعت فاعلی از خائیدن . خاینده ، آنکه چیزی را بخاید: شکرخا. انگشت خا. رجوع به خائیدن شود. || (اِ) گوی را گویند که آبهای کثیف چون آب مطبخ و زی
خاکفرهنگ مترادف و متضاد۱. اقلیم، خطه، زمین، ارض، سرزمین، قلمرو ۲. تراب، تربت، ثری، طین، غبرا، گل ≠ آب، ماء ۳. غبار، گرد ۴. کشور، بلد، دیار، مملکت ۵. خاکجا، قبر، گور، مزار، مشهد، مقبره
میلرابط سوپاپpush rod 2/ pushrod, valve push rodواژههای مصوب فرهنگستاندر موتورهای پایینبادامک (OHV)، میلهای که براثر چرخش میلبادامک، سوپاپها را ازطریق اسبک باز و بسته میکند