خیبرلغتنامه دهخداخیبر. [ خ ِ ب َ ] (اِخ ) گردنه ٔ معروفی است مرز بین افغانستان و پاکستان غربی . این گردنه که قرنها راه داد و ستد و هجوم از آسیای مرکزی بوده اینک حلقه عمده ٔ ارتب
خیبرلغتنامه دهخداخیبر. [ خ َ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بخش بدره ٔ شهرستان ایلام واقع در 60 هزارگزی خاوری ایلام و سه هزارگزی شمال راه مالرو بدره به ایلام . آب آن از رودخانه ٔ گن
خیبرلغتنامه دهخداخیبر. [ خ َ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سنجابی شهرستان کرمانشاهان ، واقع در 7 هزارگزی شمال خاوری کوزران و 4 هزارگزی راه فرعی کوزران به ثلاث . راه آنجا مالرو
خیبرلغتنامه دهخداخیبر. [ خ َ ب َ ] (اِخ ) نام دیگر سامان کنگربزان است . رجوع به سامان کنگربزان شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
خیبرلغتنامه دهخداخیبر. [ خ َ ب َ ] (اِخ ) نام ناحیتی است بر هشت منزلی مدینه از راه شام (این نام بر خود ولایت نیز اطلاق میشود) و در این ناحیت بزمان قدیم هفت قلعه و مزارع و نخلستا
خیبرگشالغتنامه دهخداخیبرگشا. [ خ َ ب َ گ ُ ] (اِخ ) کنایه از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام . (یادداشت مؤلف ).
خیبرگیرلغتنامه دهخداخیبرگیر. [ خ َ ب َ ] (اِخ )کنایه از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام . خیبرگشا.- امثال :بزنیدش که نیست خیبرگیر .
خیبرستانلغتنامه دهخداخیبرستان . [ خ َ ب َ س ِ ] (اِخ )حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام ستاننده ٔ قلعه ٔ خیبر. چه آن حضرت در فتح خیبر دلاوریهای بسیار کرد. (یادداشت بخط مؤلف ) (از
خیبریلغتنامه دهخداخیبری . [ خ َ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش حومه ٔ شهرستان گناباد و 6 هزارگزی شمال خاوری گناباد و 4 هزارگزی شمال شوسه ٔ عمومی بیرجند به گناباد. این د
خیبریلغتنامه دهخداخیبری . [ خ َ ب َ ری ی ] (ص نسبی ) انتساب است به خیبر که قلعه و حصنی معروف است بچند منزلی مدینه . (از انساب سمعانی ) : بشو زی امامی که خط پدرش است بتعویذ خیرات