خذروفلغتنامه دهخداخذروف . [ خ ُ ] (ع اِ) بادفره که بازیچه ٔ کودکان از چرم مدور باشد. (ناظم الاطباء). ج ، خذاریف . بادبرک . بادفَرَه . بادفَرَک . فِرفِره . (یادداشت بخط مؤلف ). چ
خذرةلغتنامه دهخداخذرة. [ خ ُ رَ ] (ع اِ) چرمی مدور که کودکان ریسمان در آن کرده در کشاکش آرند تا از آن صدابرآید و بفارسی بادفره گویند. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنن
خذرافلغتنامه دهخداخذراف . [ خ ِ ] (ع اِ) گیاهی است بهاری که چون تابستان رسد خشک گردد. || نوعی شوره گیاه است . (از تاج العروس ) (از منتهی الارب ).
خذرنوهلغتنامه دهخداخذرنوه . [ خ َ ذَ ] (اِ) عنکبوت کلان . (از ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری ج 1 ص 390). || نره . (ناظم الاطباء).