observesدیکشنری انگلیسی به فارسیمشاهده می شود، رعایت کردن، مشاهده کردن، نظاره کردن، گفتن، مراعات کردن، ملاحظه کردن، برپا داشتن، دیدن
اثر انتظاری مشاهدهگرobserver-expectancy effectواژههای مصوب فرهنگستاندستکاری ناخودآگاه دادهها و اطلاعات با هدف رسیدن به نتیجۀ موردنظر
خط دیدبان ـ هدفobserver-target lineواژههای مصوب فرهنگستانخطی فرضی میان دیدبان و هدف در هنگام ثبت مشاهدات