خذیلغتنامه دهخداخذی . [ خ َ ذا ] (ع مص ) سست و مسترخی گردیدن چیزی . (از ناظم الاطباء). || سست و کوفته گردیدن گوش و از بن کج شدن آن بسوی روی . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) .
خذیولغتنامه دهخداخذیو. [ خ ِی ْوْ ] (اِخ ) از اسامی خدای تعالی . || (اِ) امیر بزرگ . خدیو. (از ناظم الاطباء). رجوع به خدیو در این لغت نامه شود.
خذیذلغتنامه دهخداخذیذ. [ خ َ ] (ع مص ) روان شدن زردآب جراحت .(از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ).
خذیعهلغتنامه دهخداخذیعه . [ خ َ ع َ ] (ع اِ) نوعی از طعام که از گوشت ریزه سازند و بفارسی شامی گویند. (از ناظم الاطباء). نوعی از طعام یا گوشت ریزه است شامیان را. (از منتهی الارب )
خذیفهلغتنامه دهخداخذیفه . [ ح َ ف َ ] (اِخ ) نام آبی است کعب بن عبدبن ابی بکربن کلاب . (از معجم البلدان ).
خذیملغتنامه دهخداخذیم . [ خ َ ] (ع ص ) گوش بریده . || مرد مست . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
لجبازدیکشنری فارسی به انگلیسیcross-grained, mulish, obdurate, obstinate, ornery, perverse, pigheaded, stiff-necked, stubborn, wrongheaded