دریلغتنامه دهخدادری . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالک بخش مریوان شهرستان سنندج . واقع در 18هزارگزی جنوب خاوری دژ شاهپور و 14هزارگزی جنوب راه اتومبیل رو سنندج به مریوان ، ب
دریلغتنامه دهخدادری . [ دَ ] (ص نسبی ) منسوب به در به معنی باب . || منسوب به در پادشاه یعنی دربار. درباری . (یادداشت مرحوم دهخدا).
جدریلغتنامه دهخداجدری . [ ج ُ دَ ] (ع اِ) آبله و چیچک .(ناظم الاطباء). جَدری و جَدَری . (از قطر المحیط) (اقرب الموارد). ماهه . (یادداشت مؤلف ). رجوع به جدری شود. فی الحدیث : «ا
چودریلغتنامه دهخداچودری .(اِ) صاحب منصب دولتی در هند که دوپته داشت و پته بمعنی علامت و نشانه است : «و تفاوت میان چودری و رعیت این بود که چودری دو پته داشت ». (تاریخ فیروزشاهی ).
دریچکلغتنامه دهخدادریچک . [ دَ چ َ ] (اِخ ) نام قریه ای به مرو. (یادداشت مرحوم دهخدا). دریجق . و رجوع به دریجق شود.