روبهتهدیدnear threatened, NT 1واژههای مصوب فرهنگستانآرایهای که درحالحاضر در طبقهبندیهای بسیاردرخطر یا درخطر یا آسیبپذیر نمیگنجد، ولی احتمال میرود در آیندة نزدیک در یکی از این طبقهبندیها قرار گیرد
ظرفیت خالصnet tonnage, NT 2واژههای مصوب فرهنگستانظرفیت مفید کشتی برای باربَری که با در نظرگرفتن ظرفیت ناخالص کشتی و با فرمولهای خاص محاسبه میشود
دف زدنلغتنامه دهخدادف زدن . [ دَ زَ دَ ] (مص مرکب ) کوفتن بر دف . زدن بر دف تا آواز برآرد. نواختن دف : مطربانْشان از درون دف می زنندبحرها در شورشان کف می زنند. مولوی .دوام عیش تو
جدفلغتنامه دهخداجدف . [ ج َ ] (ع مص ) بریدن چیزی را. (منتهی الارب ) (المنجد). بریدن . (آنندراج ). قطع کردن چیزی را. (لسان ، از ذیل اقرب الموارد). || راندن کشتی را به بیل . (از
دفلغتنامه دهخدادف . [ دَ ] (اِ) چنبری که پوستی بر آن کشند و قوالان نوازند. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). چنبری باشد که پوستی بر آن چسبانند و قوالان نوازند. (از برهان ). نام س
دفلغتنامه دهخدادف . [ دَف ف ] (ع اِ) پهلو از هر چیز، یا کناره ٔ آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). پهلو. (دهار).- ذات الدف ؛ ذات الجنب : رماه اﷲ بذات الدف ؛ خداوند او را
تی ان تیفرهنگ انتشارات معین(اِ ) [ انگ . ]T.N.T (اِ.) تری نیترو - تولوئن ؛ جسم بلورین زردرنگ ، کمی محلول در آب که مادة منفجرة بسیار قوی است .