دست چمکلغتنامه دهخدادست چمک . [ دَ چ َ م َ ] (اِ مرکب ) به معنی دست قدرت و قوت است ، چه چمک ، به معنی قوت و قدرت و بیشی و افزونی و پیشدستی و شأن و شوکت آمده . (آنندراج ).فر و فیرو
دست موزهلغتنامه دهخدادست موزه . [ دَ زَ / زِ ] (اِ مرکب ) دستکش . موزه ٔ دست ، یعنی جامه که به اندام کف و انگشتان دست دوزند، برای حفظ دست از سرما یا آفتاب یا گردوغبار و غیره و به دس
دستوملغتنامه دهخدادستوم . [ دَ ] (اِ) تذکر که ثبات معانی در نفس انسانی باشد. (برهان ). || تصور. || حفظ و یاد. (ناظم الاطباء).
دستچموکواژهنامه آزاددِسْتِچِمُوْک:(destechemouwk) در گویش گنابادی یعنی دست به فرمان، مهارت ، تبحر ، احاطه ، خبرگی در انجام فعالیتی ، زبردستی و زیرکی در انجام کار