دحلغتنامه دهخدادح . [ دَح ح ] (ع مص ) پهن کردن چیزی در زمین .(منتهی الارب ). چیزی در زیر خاک کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || آرمیدن با زن . گرد آمدن با زن .(از منتهی الارب ).
دحجلغتنامه دهخدادحج . [ دَ ] (ع مص ) کشیدن کسی را بر روی زمین . || گردآمدن با زن . (از منتهی الارب ).
دحولغتنامه دهخدادحو.[ دَح ْوْ ] (ع مص ) گستردن . گسترانیدن . (دهار) (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). کشیدن و پهن کردن : دحوالارض ؛گستردن و فراخ گردانیدن زمین را خدا. || گستردن و
کدحلغتنامه دهخداکدح . [ ک َ ] (ع اِ) خراش . یقال : به کدح ، ای خدش . و قیل الکدح اکثر من الخدش . ج ، کُدوح . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || کردار خواه شر باشد و یا خیر. |
کدحلغتنامه دهخداکدح . [ ک َ ] (ع مص ) کوشش نمودن و کردن کاری را برای ذات خود خیر باشد یا شر. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کار کردن . (ترجمان جرجانی ص 81) (زو
جدحلغتنامه دهخداجدح . [ ج َ ] (ع مص ) شورانیدن پِسْت را. (منتهی الارب ). خلط. (اقرب الموارد).عن اللیث : جدح السویق فی اللبن ونحوه اذا خاضه بالمجدح حتی یختلط. (از اقرب الموارد).
تورم شبانۀ آلتnocturnal penile tumescenceواژههای مصوب فرهنگستاننعوظ آلت که بهطور طبیعی در بیشتر دوران زندگی مردان در خواب ایجاد میشود اختـ . توشا NPT متـ . نعوظ شبانه nocturnal erection، نعوظ صبحگاهی morning erec
پایگان دسترسیaccessibility hierarchyواژههای مصوب فرهنگستاننـوعی جهـانیِ تلـویحی ( implicational universal) که براساس آن امکان موصولیسازی رابطههای دستوری نهاد/ فاعل و مفعول مستقیم و مفعول غیرمستقیم و مفعول حرف اضافه