66 مدخل
غم انگیز
قابل توجه بودن
خوابیده
متوجه شدم، ملاحظه کردن، ملتفت شدن، شناختن، دیدن
دانشمندان، قیاس منطقی
متفکر
noticeably, palpably, perceptibly
nonstick, Teflon
notice
nonstick