دنقلغتنامه دهخدادنق . [ دَ ](ع اِ) سپستان . (منتهی الارب ) (از تحفه ٔ حکیم مؤمن )(از آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به سپستان شود.
دنقلغتنامه دهخدادنق . [ دُ ن ُ ] (ع اِ) ج ِ دَنوق . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ دَنوق ، به معنی کسی که نفقه را بر عیال خود تنگ کند. (آنندراج ). رجوع به دنوق شود. || ج ِ
دنقةلغتنامه دهخدادنقة. [ دَ ق َ ] (ع اِ) دانه ای است ردی سیاه تلخ که در گندم روید، به هندی منمنا یا اکرا است . (منتهی الارب ) (از آنندراج ).
دنقةلغتنامه دهخدادنقة. [ دَ ن َ ق َ ] (ع اِ) گندم دیوانه و آن نوعی دَنْقة است . (منتهی الارب ) (از آنندراج ).
دنقرالغتنامه دهخدادنقرا. [ ] (اِخ ) شهری است بر مشرق رود نیل [ به مصر ] آبادان و بانعمت و از وی جامه های کتان خیزد مرتفع باقیمت . (حدود العالم ).