دهخداییلغتنامه دهخدادهخدایی . [ دِ خ ُ ] (حامص مرکب ) ریاست و بزرگی ده . دهبانی . دهخداوندی . (یادداشت مؤلف ) : گمراه و سخن ز رهنمایی در ده نه و لاف دهخدایی . نظامی .و رجوع به دهخ
کدخداییفرهنگ مترادف و متضاد۱. دهبانی، دهداری، کدیوری ۲. ایلبیگی ۳. ریشسفیدی، کدخدامنشی ۴. آقایی، مردی، زوجیت ۵. پیشکاری ۶. ریاست ≠ کدبانویی
کدخداییلغتنامه دهخداکدخدایی . [ ک َ خ ُ ] (حامص مرکب ) کدخدائی . صاحب چیزی .چیزداری . تمکن . تملک : آنچه رسم است که اولیاء عهد را دهند از غلام و تجمل و آلت و کدخدایی ما را [ مسعود
دهخدایلغتنامه دهخدادهخدای . [ دِ خ ُ ] (اِخ ) دهخدا. ابوالمعالی رازی ، از معاصران حکیم سنایی و از فضلای عراق و شعرای بزرگ قرن ششم هجری بود و به وفور فضل و ذکای خاطر ابن ذکا را تعب
کدخدایی کردنلغتنامه دهخداکدخدایی کردن . [ ک َ خ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اجرا کردن کدخدایی . شوهر بودن . سمت زوجیت داشتن . (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کدخدایی شود.
ناکدخداییلغتنامه دهخداناکدخدایی . [ ک َ خ ُ ] (حامص مرکب ) حالت و صفت و چگونگی ناکدخدا. ناکدخدا ماندن . ناکدخدا بودن . رجوع به ناکدخدا شود.