دهللغتنامه دهخدادهل . [ دَ ] (ع اِ) وقت حاضر. || چیز اندک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
دهللغتنامه دهخدادهل .[ دُ هَُ ] (اِ) نوعی از طبل و نقاره . (ناظم الاطباء). نام ساز معروف . (غیاث ). عیر. کوس . (منتهی الارب ). طبل . (زمخشری ). سازی معروف و در هندی دهول گویند.
دهلکلغتنامه دهخدادهلک . [ دَ ل َ ] (اِخ ) جزیره ای در دریای احمر مابین یمن و حبشه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جزیره ای است میان برّ یمن و و برّ حبشه (قاموس ). و
دهلولغتنامه دهخدادهلو. [ دِ ] (اِخ ) نام شهری در هندوستان که دهلی نیز گویند. (ناظم الاطباء). صورتی از دهلی و منسوب به آن دهلوی است : سخن زان گونه گفتم من بلند امروز در دهلوکه از
دهلویلغتنامه دهخدادهلوی . [ دِ ل َ ] (اِخ ) محمد مولوی ساکن حیدرآباد. او راست : السیرة المحمدیة والطریق الاحمدیة. (از معجم المطبوعات مصر ج 1).