داردلغتنامه دهخدادارد. (اِ) در درختان سیب و گلابی جوانه هایی که روی ساقه یکساله و شوران سال قبل قرارگرفته اند در سال بعد شکفته می شوند و شاخه ٔ بسیار کوتاهی بنام «دارد» تولید می
داردگویش خلخالاَسکِستانی: dârə دِروی: dâr.ə شالی: dârə کَجَلی: est.eš کَرنَقی: dârə کَرینی: dârə کُلوری: dârə گیلَوانی: dârə لِردی: dârə
داردگویش کرمانشاهکلهری: de:re:d گورانی: de:re:d سنجابی: de:re:d کولیایی: de:re:d زنگنهای: de:re:d جلالوندی: de:re: زولهای: de:re: کاکاوندی: de:re: هوزمانوندی: de:re:
داردوستلغتنامه دهخداداردوست .(اِ مرکب ) درختی است که دارای ساقه های پیچنده است وآن را عشقه گویند. مهر بانک لبلاب . رجوع به لبلاب ، عشقه ، عشق پیچان و مهربانک شود. || و در تداول جنگ
داردوستفرهنگ فارسی عمید / قربانزادههر گیاه پیچنده مانند عشقه که به درخت مجاور خود بپیچد و بالا برود.
داردار کردنلغتنامه دهخداداردار کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دیر پاییدن و ثبات داشتن . (برهان ). || بانگ و فریاد راه انداختن . رجوع به داردار شود.
داردارلغتنامه دهخداداردار. (اِ) کنایت از دیر پاییدن و ثبات و پایداری . (برهان ). || در تداول امروز: بانگ و فریاد و سر و صدا. || آدم پرشور و شر. (لغات محلی شوشتر - خطی ). || (فعل ا