دارالسلاملغتنامه دهخدادارالسلام . [ رُس ْ س َ ] (اِخ ) دهی از دهستان اردوغش بخش قدمگاه شهرستان نیشابور. دوازده هزارگزی شمال قدمگاه . کوهستانی معتدل و دارای 230 تن سکنه . آب آن از قنا
دارالسلاملغتنامه دهخدادارالسلام . [ رُس ْ س َ ] (ع اِ مرکب ) پایتخت کشور. (ناظم الاطباء). || بهشت را نیز گفته اند : بزمگاهی دلنشین چون قصر فردوس برین گلشنی ، پیرامنش چون روضه ٔ دارال
دارالامنلغتنامه دهخدادارالامن . [ رُل ْ اَ ] (اِخ ) سرزمین هند را گفته اند. (مسکوکات ایران رابینو ص 98).
دارالامارةلغتنامه دهخدادارالامارة. [ رُل ْ اِ رَ ] (ع اِ مرکب ) خانه ٔ امیر. حاکم نشین . ارگ . شهری که فرماندهی ایالت در آن است . مقر فرماندار : در هر جانب دارالاماره دیوانی مرتب . (ت