داحسلغتنامه دهخداداحس . [ ح ِ ] (اِخ ) نام اسب قیس بن زهیر عبسی است ، و منه حرب داحس ؛ گرو بستند قیس و حذیفةبن بدر بر بیست شتر و معین کردند غایت دوانیدن اسبان را صد پرتاب تیر و
داحسلغتنامه دهخداداحس . [ ح ِ ] (ع اِ) قرحه ای است که در میان ناخن و گوشت پیدا آید و ناخن بر اثر آن بیفتد. ریشی یا دانه ای است که میان ناخن وگوشت پیدا شود و از آن ناخن بیفتد. (م
داحس و الغبراءلغتنامه دهخداداحس و الغبراء. [ ح ِ وَل ْ غ َ ] (اِخ ) (یوم ...) یکی از ایام عرب است که در آن جنگی بین عبس و فزاره و ذبیان درگرفت و مدتی دراز بماند و آن بخاطر دو اسب داحس و غ
داحس و غبراءلغتنامه دهخداداحس و غبراء. [ ح ِ وَ غ َ ] (اِخ ) نام دو اسب است و بر سر گرو بستن ب-ر آنان جنگی سخت میان عبس و ذبیان درگرفت و دیری بماند. رجوع به داحس و نیز رجوع به غبراء و م
داحوسلغتنامه دهخداداحوس . (ع اِ) داحس . ریش یا دانه ای است که میان ناخن و گوشت پیدا شود و از آن ناخن بیفتد.(منتهی الارب ). کژدم . کژدمک . خوی درد. عقربک . گوشه . ناخن پال . ناخن