داحضلغتنامه دهخداداحض . [ ح ِ ] (ع ص ) لغزنده و دور شونده . (غیاث ). || باطل . (غیاث ) : مری اش آنکه حلو و حامض است حجت ایشان بر حق داحض است .مولوی .
داحضةلغتنامه دهخداداحضة. [ ح ِ ض َ ] (ع ص ) تأنیث داحض . حجت باطل یعنی افزاینده : با ایشان قرعه زد از جمله مدحضان آمد و مغلوبان ، من قولهم ادحضت حجته اذا ابطلتها. و منه قوله : ح