دادمهرلغتنامه دهخدادادمهر. [ م ِ ] (اِخ ) فرزند اصفهبد خورشید و نواده ٔ دادمهر فرزند اصفهبد فرخان . وی پس از آنکه با دیگر برادران و خواهران بدست منصور خلیفه افتاد، خلیفه وی را ابر
دادمهرلغتنامه دهخدادادمهر. [ م ِ ] (اِخ ) فرزند ذوالمناقب اصفهبد فرخان بزرگ و نواده ٔ دابویه سومین از ملوک گاوباره ٔ طبرستان . وی دوازده سال پادشاهی کرده است و معاصر خلفای اخیر بن
دادمهرلغتنامه دهخدادادمهر.[ م ِ ] (اِخ ) نام صاحب جیش اصفهبد قارن بن شهریار ازملوک طبرستان . وی در جنگی که حسن بن زید با سلیمان بن عبداﷲ میکرد و پیادگان و یاران اصفهبد قارن یاری س
دادمهرفرهنگ نامها(تلفظ: dād mehr) عدالت دوست ؛ (در اعلام) نام چند تن از امیر زادگان و شاهزادگان در تاریخ .
دادمرزلغتنامه دهخدادادمرز. [ م َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان تفرش بخش طرخوران شهرستان اراک واقع در هزارگزی شمال خاور طرخوران . کوهستانی . سردسیر و دارای 132 نفر سکنه . آب آن از قنات .
دادهرمزلغتنامه دهخدادادهرمز. [ هَُ م ُ ] (اِخ ) از قضاة دوران ساسانی . نام و نظر قضائی وی در کتاب ماتیکان هزار داتستان آمده است . (سبک شناسی ج 1 ص 54).