داتلغتنامه دهخدادات . [ ت َ ] (اِ) در فرس هخامنشی و اوستا به معنی قانون است و همین کلمه است که در فارسی «داد» گردیده است . (فرهنگ ایران باستان ج 1 ص 57).
دات پیرایلغتنامه دهخدادات پیرای . (اِخ ) ابن شاپوربن مهریار (دستور) نویسنده ٔ نسخه ای از وچر کرت دینیک به سال 609 یزدگردی در کرمان (خرده اوستا گزارش پورداود ص 80).
دات شاهپوهرلغتنامه دهخدادات شاهپوهر. (اِخ ) نام موبد اردشیرخوره . صورت و نام وی بر سنگی گرانبها منقورست . (سبک شناسی ج 1 ص 51 بنقل از ایران در زمان ساسانیان چ 1 ص 72).
داتوبرلغتنامه دهخداداتوبر. [ ب َ ] (اِ مرکب ) کلمه ٔ پهلوی است به معنی دادور. داور. دادرس . (برهان ).
داتورهلغتنامه دهخداداتوره . [ رَ / رِ ] (اِ) تاتوره . تاتوله جوزماثل .(تذکره ٔ ضریر انطاکی ص 154). رجوع به تاتوره شود.