دلللغتنامه دهخدادلل . [ دَ ل َ ] (ع مص ) دَل ّ. (ازاقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به دل ّ شود. || (اِ) ناز و کرشمه . (غیاث ) (آنندراج ).
گدللولغتنامه دهخداگدللو. [ گ َ دِل ْ لو ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش شاهین دژ شهرستان مراغه ، 7هزارگزی خاور شاهین دژ و 4هزارگزی شمال خاوری راه ارابه رو شاهین دژ به تکاب
دلولةلغتنامه دهخدادلولة. [ دُ ل َ ] (ع مص ) رهنمونی کردن و توفیق راست کرداری دادن . (آنندراج ). ارشاد کردن . هدایت نمودن . (از اقرب الموارد). دلالة. رجوع به دلالة شود.