دبیقیلغتنامه دهخدادبیقی . [ دَ ] (ص نسبی ) منسوب به دبیق که شهرکیست بمصر. || (اِ) نوعی جامه ٔ نفیس . (شرفنامه ٔ منیری ). نوعی از قماش باشد در نهایت لطافت . (برهان ) (آنندراج ). ج
دبیقیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی پارچۀ ابریشمی بسیار لطیف که در قرون وسطی در دبیق مصر بافته میشده و بسیار گرانبها بوده و بیشتر از آن عمامه تهیه میکردند.
دبیقیةلغتنامه دهخدادبیقیة. [ دَ قی ی َ ] (اِخ ) از قراء بغداد است از نواحی نهر عیسی . (معجم البلدان ).