netدیکشنری انگلیسی به فارسیخالص، شبکه، تور، توری، دام، عمده، تار عنکبوت، تور ماهی گیری و امثال ان، بدام افکندن، با تور گرفتن، شبکه دار کردن، بتور انداختن، ویژه، اساسی، خرج دررفته، اصلی
ارزش خالص پروتئینnet protein valueواژههای مصوب فرهنگستانحاصلِضرب بهرۀ خالص پروتئین در مقدار پروتئین موجود در غذا به درصد
ارزش خالص داراییnet asset valueواژههای مصوب فرهنگستانارزش داراییهای هر صندوق سرمایهگذاری منهای بدهی آن صندوق