دیاتلغتنامه دهخدادیات . (ع اِ) ج ِ دیه . خون بها، (منتهی الارب ). رجوع به دیة و خون بها و نیز رجوع به دزی (ج 1 ص 48) شود : گر بخواهد ایزد از عباسیان کشتگان آل احمد را دیات .ناصر
جدیاتلغتنامه دهخداجدیات . [ ج َ دَ ] (ع اِ) ج ِ جَدی ، به معنی بزغاله است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جدی شود. || ج ِ جِدیَه ، به معنی ادرم زین و پالان . (از منتهی ا
دیاتومهلغتنامه دهخدادیاتومه . [ ت ُ م ِ ] (فرانسوی ، اِ) رستنی ذره بینی از گروه جلبکها (رستنیهای ابتدائی فاقد ریشه و ساقه وبرگ و گل ولی دارای کلوروفیل و از منابع عمده ٔ غذای ماهیها
دیاتومیتلغتنامه دهخدادیاتومیت . [ ت ُ ] (فرانسوی ، اِ) سنگهای دیاتومه ای . (دائرة المعارف فارسی ). رجوع به یاتومه شود.
دیاترمیلغتنامه دهخدادیاترمی . [ ت ِ ] (فرانسوی ، اِ) عمل درمانی بوسیله ٔ ایجاد حرارت در بافتهای بدن بوسیله ٔ استعمال جریان برق بر سطح بدن که جریان خون را در محل مورد نظر تسریع و ای