دزدپیشهلغتنامه دهخدادزدپیشه . [ دُ ش َ / ش ِ ] (ص مرکب ) آنکه پیشه اش دزدی باشد. که دزدی شغل و کار دارد. که به دزدی پردازد. که عمل و شغل او دزدی است : [ مردم ساروان به خراسان ] مرد
دادپیشهلغتنامه دهخدادادپیشه . [ ش َ / ش ِ ] (ص مرکب ) که عدالت پیشه دارد. عدل پیشه . که عدل پیشه دارد : برد سرهنگ دادپیشه زپیش آن پریچهره را بخانه ٔ خویش .نظامی .