پرسه زدندیکشنری فارسی به انگلیسیambulate, cruise, hover, loiter, linger, meander, wander, mill, piddle, ramble, range, roam, saunter, straggle, walk
پرسه زدنفرهنگ انتشارات معین( ~. زَ دَ)(مص ل .) 1 - گردش بیهودة اشخاص بی کار. 2 - رفتن مریدی به دستور پیر در بازارها و کوی ها به گدایی .