گپتنلغتنامه دهخداگپتن . [ گ ُ ت َ ] (مص ) گفتن . سخن کردن و حرف زدن و بیان نمودن . (برهان ). گفتن زیرا که بای پارسی با فا تبدیل می یابد. (انجمن آرا) (آنندراج ). سخن راندن .
پتنگلغتنامه دهخداپتنگ . [ پ ِ ت َ ] (اِ) دریچه و منفذی را گویند که در خانه ها بجهت روشنائی گذارند. (برهان ). روشن . باجه .
پتنتواژهنامه آزادپتنت یک حق اختصاصی است که به یک اختراع که عبارتست از یک محصول یا فرایند که راه جدیدی را برای انجام کاری فراهم میکند و یا یک راه حل فنی جدید را برای مشکلی ارائه
پتنیلغتنامه دهخداپتنی . [ پ َ ت َ ] (اِ) پاتنی .پاتینی . طبقی که بدان غله افشانند. چچ : بر سر از بسکه زر تازه کشد نرگس ترپتنی بردو سرش چون دو سر میزان است . اثیر اومانی .