پاسیلغتنامه دهخداپاسی . (اِخ ) بلوکی از ساووآی علیا در ناحیه ٔ بن ویل . دارای 4442 تن سکنه و ایستگاه هواشناسی دارد.
پاسیلغتنامه دهخداپاسی . (اِخ ) بلوکی از ناحیه ٔ قدیم پاریس که در سال 1860م .1276/ هَ . ق . ضمیمه ٔ پاریس شد.
پاسیلغتنامه دهخداپاسی . (اِخ ) فردریک . برادرزاده ٔ هی پولیت پاسی از دانشمندان اقتصاد فرانسه ، مولد بسال 1822م .1237/ هَ . ق . در پاریس و وفات در سنه ٔ 1912م .1330/ هَ . ق . وی
پاسیلغتنامه دهخداپاسی . (اِخ ) هیپولیت فی لیبر. عالم اقتصادی از مردم فرانسه . یکی از حامیان تجارت آزاد. مولد او بسال 1793م .1207/ هَ. ق . در گارش و وفات در سنه ٔ 1880م .1297/ هَ
پاسیوفرهنگ انتشارات معین(یُ) [ انگ . ] (اِ.) 1 - حیاط خلوت . 2 - نورگیر. 3 - بخشی از آپارتمان به صورت باغچه یا گلخانه .
پاسیونواژهنامه آزادفضاى کوچکى از یک رستوران یا هتل جداى از آن مجموعۀ غذاخورى، همۀ امکانات سرویس دهى را داشته باشد. passion؛ اشتیاق وعلاقۀ شدید، احساسات تند و شدید، تعصب شدید، اغر
پاسی سور ارلغتنامه دهخداپاسی سور ار. [ اُ ] (اِخ ) عاصمه ٔ اُر. از ناحیه ٔ اور. دارای 2000 تن سکنه و راه آهن از آن گذرد.
پاسی فائهلغتنامه دهخداپاسی فائه . [ءِ ] (اِخ ) پازی فائه . زوجه ٔ می نُس مادر آندروژه و آریان و فدر و می نوتُر.