پاس داشتنفرهنگ انتشارات معین(تَ) (مص م .) 1 - پاسبانی کردن ، نگهبانی . 2 - رعایت کردن ، احترام گذاشتن . 3 - جستجو کردن ، تفتیش کردن .
پاسفرهنگ مترادف و متضاد۱. بار، دفعه، مرتبه، نوبت ۲. حراست، محافظت، مراقبت، نگاهبانی ۳. احترام، ادب، اعزاز، پاسداری، حرمت، مراعات، ملاحظه ۴. بهر، حصه، قسمت ۵. رد، ردتوپ
پاسلغتنامه دهخداپاس . (اِ) حَرَس . حراست . نگاهبانی . نگهبانی . نگاهداری : دلیر و خردمند و هشیار باش بپاس اندرون سخت بیدار باش . فردوسی .تو کرپاس را دین یزدان شناس کشنده چهار آ
پاسفرهنگ انتشارات معین[ په . ] (اِ.) 1 - نگهبانی ، حراست . 2 - رعایت ، احترام . 3 - یک نوبت از چهار نوبت شب . 4 - نگاهداشت ، حق شناسی . 5 - عمل حواله دادن کسی به جایی یا کس دیگ
پاسفرهنگ انتشارات معین[ فر. ] ( اِ.) 1 - عمل فرستادن یا روانه کردن چیزی به ویژه توپ به سوی بازیکن دیگر. 2 - حرکات دست مانیه تیزور برای خواب کردن کسی .