پیرسقالغتنامه دهخداپیرسقا. [ س َق ْ قا ] (اِخ ) دهی جزء دهستان حومه ٔ بخش ابهررود شهرستان زنجان . واقع در 24هزارگزی ابهر و 4هزارگزی شوسه ٔ زنجان به تبریز.جلگه و سردسیر دارای 817 ت
پیرسقالغتنامه دهخداپیرسقا. [ س َق ْ قا ] (اِخ ) دهی از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه . واقع در 33هزارگزی جنوب قره آغاج و 57هزارگزی جنوب خاوری شوسه ٔ مراغه بمیانه .
پیرسازیartificial agingواژههای مصوب فرهنگستانعملیات حرارتی آلیاژ در دمای نسبتاً بالا برای سرعت دادن به رسوب یک فاز یا یک جزء از محلول جامد اَبَراشباع متـ . پیرش مصنوعی
پیرسلامیلغتنامه دهخداپیرسلامی . [ س َ ] (اِخ ) تیره ای از شعبه ٔ جباره ٔ ایل عرب از ایلات خمسه ٔ فارس . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 87).
پیرسرالغتنامه دهخداپیرسرا. [ س َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان حومه ٔ بخش صومعه سرا واقع در 5هزارگزی باختر شوسه ٔ صومعه سرا به طاهر گوراب . جلگه ، معتدل ، مرطوب ، دارای 409 تن سکنه . آب
پیرسرالغتنامه دهخداپیرسرا. [ س َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان شاندرمن بخش ماسال شاندرمن شهرستان فومن . واقع در 4هزارگزی شمال خاوری بازار شاندرمن و 10هزارگزی شمال ماسال . جلگه و معتدل و