پی شناسلغتنامه دهخداپی شناس . [ پ َ / پ ِ ش ِ ] (نف مرکب ) که اثر پای شناسد. ایزشناس . قائف . (منتهی الارب ). که ردّ پای تواند یافت . که ایز تواند بردارد.
پیناسلغتنامه دهخداپیناس .(اِخ ) از نامهای خاص یهودان و در مقام تذلیل و ناپاکیزگی کسی گویند: فلان ملا پیناس است . (فرهنگ نظام ).
نظم پیشاسیاسیprepolitical orderواژههای مصوب فرهنگستاننظمی که پیش از شکلگیری نهادهای سیاسی وجود دارد و ممکن است بعد از آنها هم دوام یابد