پیشامددیکشنری فارسی به انگلیسیaccident, event, circumstance, contingent, development, happening, hazard, incident
پیشامد 1event 1واژههای مصوب فرهنگستانزیرمجموعهای اندازهپذیر از فضای احتمال متناظر با یک آزمایش تصادفی
پیشامد 2incident 1واژههای مصوب فرهنگستانرویدادهایی که بهطور بالقوه یا بالفعل بر سامانۀ ارتباطی اثر منفی میگذارند