Meshedدیکشنری انگلیسی به فارسیمشه، بدام انداختن، گیر انداختن، شبکه ساختن، تور ساختن، درهم گیرافتادن، تور مانند یا مشبک کردن
آستانۀ پوششیmasked thresholdواژههای مصوب فرهنگستانآستانۀ شنیدپذیری برای یک صدای معین با وجود نوفۀ پوششی