پایهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اساس، بنیان، بن، پی، ته، شالوده، قاعده ۲. اصل، ریشه، مبنا ۳. پا، پایین، دامن، دامنه، زیر ۴. ساق، ساقه ۵. پایگاه، جایگاه، درجه، مقام، منصب ۶. اشل، رتبه، رتبها
پایهدیکشنری فارسی به انگلیسیbase, basis, bedding, column, cornerstone, degree, foot, foundation, gradation, grade, ground, groundwork, leg, pile, pillar, position, rank, rock, stalk, stanc
مهدیفرهنگ نامها(تلفظ: mahdi) (عربی) (در قدیم) هدایت شده ؛ (در اعلام) نام قائم منتظَر (ع) در نزد شیعه؛ مهدی منتظَر (ع)، مکنی ]کنیهی او[ به ابوالقاسم محمد بن عسکری ملقب به امام