مغرزلغتنامه دهخدامغرز. [ م َ رِ ] (ع اِ) جای فروکردن چیزی و جای فروبردن سوزن و پایه و بنیادو بیخ و جای نشاندن چیزی . ج ، مغارز. (ناظم الاطباء).جای فروکردن چیزی و در لسان گوید اص
مغرزلغتنامه دهخدامغرز. [ م ُ رِ ] (ع ص )واد مغرز؛ رودبار یزناک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رودباری که در آن گیاه غرز باشد که قسمی است از ثمام و بدترین گیاهها می باشد برای چریدن
مغرزةلغتنامه دهخدامغرزة. [ م ُ غ َرْ رِ زَ ] (ع ص ) جراد مغرزة؛ ملخ دنب به زمین سپوزنده جهت بیضه نهادن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).