مصغرلغتنامه دهخدامصغر. [ م ُ ص َغ ْ غ َ ] (ع ص )تصغیرشده . کوچک کرده شده . کوچک کرده . خردشده . کوچک شده .(یادداشت مؤلف ). || (اصطلاح صرف ) به صورت مصغر درآمده . تصغیر شده . کل
مصغرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (ادبی) در دستور زبان، کلمهای که علامت تصغیر (ک، چه، و) به آن افزوده باشند، مانندِ پسرک، دریاچه، دخترو.۲. [قدیمی] تصغیرشده؛ کوچکشده.
مصغرةلغتنامه دهخدامصغرة. [ م ُ غ ِ رَ ] (ع ص ) ارض مصغرة؛ زمین کوتاه گیاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زمینی که گیاه وی کوتاه باشد. (ناظم الاطباء).