مصملغتنامه دهخدامصم . [ م ُ ص ِم م ] (ع ص ) کر. کرشده . (ناظم الاطباء). کر. || کسی که کرمی کند. (ناظم الاطباء). کرگرداننده . (آنندراج ). || کریابنده . (آنندراج ). || سهم مصم ؛ت
مصمئکلغتنامه دهخدامصمئک . [ م ُ م َ ءِک ک ] (ع ص ) ترشده از باران . (ناظم الاطباء). و رجوع به مصمئکة شود.
مصمئکةلغتنامه دهخدامصمئکة. [ م ُ م َ ءِک ْ ک َ ] (ع ص ) زمین ترشده از باران . (آنندراج ). نعت فاعلی از اِصْمِئْکاک .گویند: الارض مصمئکة و السماء مستویة؛ یعنی زمین تر است از باران
مصمئلةلغتنامه دهخدامصمئلة. [ م ُ م َ ءِل ْ ل َ ] (ع ص ) داهیه و بلای سخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
مصمودةلغتنامه دهخدامصمودة. [ م َ دَ ] (اِخ ) قبیله ای از بربر به مغرب .- قصر مصمودة ؛ ظاهراً ناحیتی نزدیک جبل الطارق . (یادداشت مؤلف ).
مصمودیلغتنامه دهخدامصمودی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب است به مصمودة که قبیله ای است از بربر. (از الانساب سمعانی ). || نام مردم قبیله ٔ ساکن سرزمینی بنام آنان مصمودیان یا مصامده (در
لولوواژهنامه آزادلولو:(lwlw) در گویش گنابادی یعنی جیش، شاش. || نام یک دیو باستانی که از نام آن برای ترساندن کودکان برای نرفتن به تاریکی یا فضولی نکردن استفاده می شده است ، دیوی