مرصدلغتنامه دهخدامرصد. [ م َ ص َ ] (ع اِ) جای نگاه داشت . (منتهی الارب ). جای نگاه داشتن و موضع چشم داشت و انتظار چیزی . (غیاث ). رصدگاه . (از اقرب الموارد). مرصاد. (دهار). ج ،
مرصدةلغتنامه دهخدامرصدة. [ م ُ ص ِ دَ ] (ع ص ) مؤنث مرصد، نعت فاعلی از ارصاد. رجوع به مرصِد و ارصاد شود: أرض مرصدة؛ زمین اندک گیاه یا زمین اندک باران رسیده ٔمترقب انبات نبات .
مرصودلغتنامه دهخدامرصود. [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رصد. رجوع به رصد شود. چشم داشته شده . || از رصدمعلوم کرده شده . (ناظم الاطباء). || أرض مرصود؛ نعت است از رصد، و رصد به
مرصودةلغتنامه دهخدامرصودة. [ م َ دَ ] (ع ص ) مؤنث مرصود، نعت مفعولی از رصد. رجوع به رصد و مرصود شود. || از رصد معلوم کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). || چشم داشته شده . (ناظم الاطب
مرصودفرهنگ انتشارات معین(مَ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - انتظار کشیده شده . 2 - ستاره ای که در رصدخانه حرکات و اوضاعش ضبط شده است .