مرعشلغتنامه دهخدامرعش . [ م َ ع َ ] (اِخ ) شهری است به شام ، نزدیک انطاکیه . (منتهی الارب ). شهرکی است خرم [ به شام ] و آبادان و خرد و با کشت بسیار و آبهای روان . (حدود العالم )
مرعشلغتنامه دهخدامرعش . [ م َ ع َ / م ُ ع َ ] (ع ص ، اِ) نوعی از کبوتر سفید دورپرواز. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کبوتر بچه که دورپر شود. (دهار). نوعی از کبوتر که در هو
مرعشفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی کبوتر سفید با توانایی پرواز تا مسافتهای دور، که در قدیم از آن برای ارسال نامه استفاده میشد.
مرعشیلغتنامه دهخدامرعشی . [ م َ ع َ ] (اِخ ) حسین بن محمد مرعشی ، مکنی به ابومنصور. مورخ قرن چهارم و پنجم هجری . و از مقربان سلطان محمود غزنوی است و به سال 421 هَ . ق . درگذشته ا
مرعشیلغتنامه دهخدامرعشی . [ م َ ع َ ] (اِخ )احمدبن ابی بکربن صالح بن عمر مرعشی ، مکنی به ابوالعباس و مشهور به شهاب الدین . فقیه حنفی قرن نهم هجری . وی به سال 786 هَ . ق . در مرعش
مرعشیلغتنامه دهخدامرعشی . [ م َ ع َ ] (اِخ ) سید ظهیرالدین بن سید کمال الدین بن سید قوام الدین مؤلف تاریخ طبرستان و از سادات مازندران . رجوع به ظهیرالدین مرعشی در جای خود شود.
مرعشیلغتنامه دهخدامرعشی . [ م ُرَع ْ ع َ ] (اِخ ) حسن بن حمزةبن علی المرعش حسینی علوی طبری مرعشی ، مکنی به ابومحمد. فقیه امامی و ادیب قرن چهارم هجری . نسبت او به جدش مُرعَّش است